هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )
163
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )
على ( ع ) هنگامى كه شنيد او هماورد مىخواهد به نزد پيامبر ( ص ) آمد و گفت : يا رسول الله من بجنگ او مىروم . پيامبر فرمود : بنشين ، او عمر بن عبد ود است . عمرو بار ديگر هماورد طلبيد ولى هيچكس جز على براى جنگ با وى از جاى برنخاست . پيامبر ( ص ) باز او را به نشستن فرمان داد تا ميزان فداكارى و جانبازى و ايثار مسلمانان را دريابد ، نه اينكه بخواهد على را از خطر دور بدارد . عمرو هنگامى كه ديد هيچكس پاسخ او را نمىدهد ، به تحريك مسلمانان به مبارزه پرداخت و مىگفت : كجاست آن بهشتى كه مىپنداشتيد هر كس از شما كشته شود به آن وارد مىشود ؟ پس چرا هيچكس براى مبارزه نمىآيد ؟ و آنچنان كه در سيرهء حلبيه و ارشاد مفيد آمده اين اشعار را مىخواند : « از بس براى شما فرياد « هل من مبارز » سردادم گلويم گرفت . من همواره اينچنين به سوى هر دعوتى به مبارزه مىشتابم . دليرى و بخشش در جوانمرد از بهترين خصلتهاست » . ( 1 ) پيامبر به چپ و راست خود رو مىكرد و مسلمانان را به هماوردى با او فرامىخواند ، ولى هيچكس پاسخ مثبت نمىداد . على ( ع ) در برابر پيامبر بپاخاست و عرض كرد : اى رسول خدا من هماورد اويم ، و پيامبر باز فرمود بنشين ، او عمرو است ، على گفت : عمرو باشد . پيامبر به او اجازهء جنگ داد . شمشير خود ذو الفقار را به او داد ، زره خود را به او پوشاند و عمامهء خود را به سر او بست ، آنچنان كه در برخى از روايات آمده است فرمود : خداوندا تو در روز بدر عبيده را از من گرفتى و در روز احد حمزه را . اين على برادر و پسر عموى من است ، مرا تنها نگذار كه تو بهترين بازماندگانى . على ( ع ) درحالىكه اشعار زير را مىخواند به مقابل عمرو رفت : « شتاب مكن كه پاسخدهندهاى نيرومند بسويت آمد . صاحب انديشه و آگاهى و راستى ، نجاتبخش هر رستگارى . من اميدوارم كه زارى سوگواران را برايت برپا كنم . از ضربهاى كارى كه شهرتش پس از جنگها باقى خواهد ماند » .